نقد بر روش طرح و تدوین پالیسی و استراتیژی در افغانستان

محمدرضا صمدی
کارشناس ارایه طرح های اقتصادی

نقدی که بعد از سال‌ها برای یک درس آینده و آموختن از گذشته، بر روند مرسوم طرح و تدوین پالیسی و استراتیژی در بیش از یک دهه افغانستان وارد می شود این است که دارالانشای استراتیژی انکشاف ملی افغانستان یک نهاد نو تشکیل، بدون پس زمینه و تجربه کافی در عرصه پالیسی سازی و استراتیژی سازی بوده است. یعنی اعضای این نهاد متخصص پالیسی سازی و استراتیژی نبوده است. در استراتیژی انکشاف ملی افغانستان بزرگترین اولویت ملی آن زمان کاهش فقر شناسایی شد و این استراتیژی با تمام دار و ندارش روی کاهش فقر قفل شده بود. پس از آن در سند چارچوب ملی صلح و انکشاف افغانستان، صلح  بزرگترین اولویت ملی تعریف گردید که به سند صلح هم معروف شد. با مقایسه این اسناد و اولویت های ملی می توان ادعا کرد که بیش از یک دهه  انرژی ملی ما درعرصه پالیسی سازی و استراتیژی سازی به اولویت های متفاوت کاهش فقر و صلح مصرف شد، در حالیکه افغانستان توانایی غلبه بر یک اولویت ملی را هم به دست نیاورد و امنیت و صلح فعلی نیز خارج از سند چارچوب ملی صلح و انکشاف افغانستان به میان آمد.
این جاست که باز همان موضوع دانش و تخصص در یک کار مطرح می شود. این در واقع دانش، تخصص و تحقیق است که می تواند ما را به عمق یک موضوع یا واقعیت نزدیک کند. همین طور در ادامه روند پالیسی سازی و استراتیژی سازی، معینیت پالیسی به میان آمد که خود در آن زمان یک معینیت نو تشکیل بود. نبود نیروی متخصص لازم در زمینه طرح و تدوین پالیسی، پالیسی سازی و استراتیژی سازی در افغانستان باعث مشوره و کمک گیری از مشاورین و نهاد های خارجی شد که وابستگی به بار آورد.
نقض و نقصِ را که ما بعد از سال ها متوجه آن شدیم این است که متاسفانه روند و شیوه طرح و تدوین پالیسی های ملی در افغانستان به صورت تحقیقی و علمی آن جان نگرفته است و معمولا شیوه طرح و تدوین پالیسی ملی از بالا به پایین بدون فهم واقعیت های افغانستان  بوده است. اگر چند در سند استراتیژی انکشاف ملی اشاره شده است که مشوره های گسترده و لایتی و محلی جهت تعیین اولویت های ملی انجام شده است و این استراتیژی یک سند ملی افغانی است، اما واقعیت این است که سند استراتیژی انکشاف ملی افغانستان به مسایل و واقعیت های که در بستر ملی تعیین کننده است؛ توجه  نکرده است. سند استراتیژی انکشاف ملی افغانستان، در واقع یک استراتیژی بود که می خواست اهداف انکشاف پایدار(SDGs) سازمان ملل متحد و اهداف انکشافی هزاره(MDGs) را در کشور تطبیق کند اما افغانستان هیچ وقت به این اهداف تعیین شده نرسید. تدوین کنندگان استراتیژی انکشاف ملی دانش و معلومات لازم و کافی جهت تدوین این گونه اسناد نداشتند طوریکه دیده می شود حتی آنان در مواردی، بر تفاوت های میان پالیسی و استراتیژی واقف نبوده است. متأسفانه این روند اشتباه ادامه یافت و با گذر زمان شاخه های اشتباه دیگر سر کشید. مثلا: ما در طرح و تدوین پالیسی یا استراتیژی های خویش تنها اولویت های یک وزارت یا یک اداره دولتی را در نظر گرفتیم بدون اینکه به صورت علمی و آماری تحقیق کنیم که واقعاً اولویت بیرون از دولت مثل مردم و جامعه افغانستان یا درکل اولویت دولت و ملت چیست؟ و تصویر کلان و واقعی ملی که اولویت و ضرورت درجه یک افغانستان باشد، چیست؟ حتی همین اولویت های ادارات را در قالب ابزار های تجزیه و تحلیل های علمی و تیوری هایی که در طرح و تدوین پالیسی ها کاربرد دارد بررسی نکردیم. در کل می توان ادعا کرد که تدوین پالیسی های ملی و غیر ملی در افغانستان خلاف واقعیت افغانستان و حتی فاقد ابزارهای تجزیه و تحلیل مثل سوات (SWOT) و پیست(PEST) یا سایر ابزارهای تحلیلی، مدیریتی و استراتیژی سازی بوده است و می توان گفت که استراتیژی ها و پالیسی های ملی ما به صورت علمی و آنچه علم و اصول علم پالیسی سازی و مدیریت  بیان می کند طرح و تدوین نشده است. شاید به همین دلیل بدون نتیجه ملموس روی کاغذ ماند.
متأسفانه این مشکل در سطح کلان وحتی در تدوین استراتیژی انکشاف ملی افغانستان نیز مدنظر نبوده است. چون پسان در عرصه تطبیق، چالش کمبود ظرفیت و عدم توانایی چند بُعدی افغانستان مانع تطبیق آن شد. همین طور ما بدون اطمینان داشتن، از فایق آمدن ادارات بر چالش هایش برنامه های دارای اولویت آنها را شامل اسناد پالیسی ملی کردیم و این کمبودی باعث اولین شکست ما در عرصه تطبیق پالیسی ها و استراتیژی ها شد. حتی در آن زمان شاید این سوال در ذهن اکثر ما خطور نمی کرد که آیا اداره مذکور می تواند بر چالش های مالی و بشری‌اش فایق آید تا اولویت هایش را تحقق بخشد؟ از طرفی دیگر شامل شدن برنامه  ها و اولویت های یک وزارت در اسناد پالیسی ملی به یک امتیاز و آرزو  تبدیل شده بود و امکان سنجی علمی و واقعی به دلیل نبود آمارهای دقیق از ظرفیت و چالش های ادارات انجام نمی شد. ادارات در مورد داشتن توانایی و چالش های مالی و انسانی لازم خویش با گروه های کاری معینیت پالیسی پنهان کار بود و خودشان نیز بر فرصت ها و چالش هایش واقف نبود. از جانب دیگر تورم تشکیلات موازی در ادارات دولتی افغانستان یک امر شایع بود همین طور پالیسی های موازی در میان ادارات به نام ملی و غیر ملی به وفور طرح و تدوین شده بود و این امر، یک سر درگمی را در عرصه پالیسی سازی افغانستان و اینکه کدام پالیسی دارای اولویت و اهمیت است، ایجاد کرده بود. شاید به دلیل همین اشتباهات و امتیازات بود که دولت آن زمان در پروسه تطبیق درست اسناد پالیسی ملی خویش کامیاب نبود یا حداقل نتیجه ملموس آن چنانی از تطبیق پالیسی ها و استراتیژی هایش نگرفت.
خوشبختانه با حاکم شدن نظام امارت اسلامی افغانستان تلاش ها جهت تدوین پالیسی ها و استراتیژی های معیاری صورت گرفته و چارچوب و عنوان بندی های کلی جهت تدوین پالیسی و استراتیژی صورت گرفته است امید که پس از تکثیرش برای ادارات امارتی مفید و مؤثر واقع شوند.

وروستی خبرتیاوينور دلته

دوشنبه ۱۴۰۳/۴/۲۵ - ۱۲:۲۰
Background image
یکشنبه ۱۴۰۲/۱۱/۸ - ۱۵:۵۹
Background image

د مالياتي محاسبينو د اتمي دورې د ازمويني لپاره د نومليکني خبرتیا!


د عوایدو لوی ریاست اړوند د حقوقي خدمتونو او پالیسۍ ریاست په پلان کي لري، چي د اتمي دورې د مالیاتي محاسبینو ازمویني لپاره له (08/11/1402 تر 08/12/1402) نېټې پوري نوم لیکنه ترسره کړي. له . . .